محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

132

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

2 . واقدى دربارهء اسلام آوردن عمرو بن عاص و خالد بن وليد مىنويسد : آن دو هر يك بىآنكه از قصد ديگرى آگاه باشد ، براى گرويدن به اسلام ، به سوى مدينه به راه افتاده بودند . در محلّى به نام « الهدّة » به هم برخوردند . سپس آنان همراه مرد ديگرى به نام عثمان بن طلحه ، در آغاز ماه صفر سال هشتم هجرت ، به مدينه رسيدند و در حضور پيامبر اكرم ( ص ) ، اسلام پذيرفتند ( المغازى 2 / 741 - 745 ) . - م . ( 1 ) ( 13 - 13 / الف - 14 ) ( 13 ) نامهء قريش به پيامبر خدا دربارهء برداشتن شرط بازگردانى ( 13 / الف ) نامهء عمر به مسلمانان ناتوان در مكه ( به حاشيه بنگريد ) ( 14 ) فرمان پيامبر خدا به أبو بصير دربارهء بازگشت به مدينه ابن هشام ص 752 - 753 ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى ، 1 / 305 . چون پيامبر خدا ( ص ) ابو بصير را همراه دو فرستادهء قريش به مكه بازگردانيد ، وى به راه خود ادامه داد تا به ذو الحليفه ( 1 ) رسيد ، در آنجا يكى از آن دو فرستاده را كشت . . . سپس از آنجا بيرون رفت تا در عيص ( 2 ) از ناحيهء ذى المروه ( 3 ) ، در كنار دريا كه بر سر راه قريش به شام بود ، فرود آمد . سخن پيامبر دربارهء أبو بصير كه گفت : « چه مرد دلاورى است ! اگر او يارانى مىداشت ، مردى رزمجو و ستيزه‌گر مىبود » ( 4 ) ، به گوش مسلمانان گرفتار در مكه ، رسيد . آنان در عيص خود را به ابو بصير رساندند و نزديك به هفتاد تن بر وى گرد آمدند ( 5 ) . اينان كار را بر قريش ، دشوار كرده بودند . بر هر يك از ايشان كه دست مىيافتند ، مىكشتند و به هر كاروانى كه بر مىخوردند ، آن را از آن خود مىساختند . تا آنكه قريش دربارهء بستگان خويش ، به پيامبر نوشتند و گفتند : ايشان را در پناه خود گير كه « ما نيازى به آنان نداريم » . پيامبر خدا ( ص ) به ابو بصير دستور داد كه به مدينه بازگردد . وى در بستر مرگ بود كه نامهء پيامبر را خواند و در گذشت ؛ ولى ديگر همراهان وى ، به مدينه بازگشتند . متن اين نامه‌ها براى ما نقل نشده است . 1 . ذو الحليفة : به صيغهء تصغير و « ف » ، روستايى است كه تا مدينه ، شش يا هفت ميل فاصله دارد و ميقات مدينه از آنجاست ( ياقوت ، 2 / 314 ) . - م . 2 عيص : به كسر « ع » و سكون « ى » نام جايى است در سرزمين بنى سليم ، و آبى نيز در آنجا هست ( ياقوت ، 3 / 753 ؛ بنگريد : الجبال و الأمكنة ص 168 ) . - م .